قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
81
تاريخ نگارستان ( فارسى )
شخصى از آن جانب جسر آواز داد كه ميخواهى از اين دريا بگذرى گفتم آرى در دم دست دراز كرد تا بدست من رسيد و مرا گذرانيد من از هيبت و شوكت آن بزرگ ترسيدم و پرسيدم كه تو كيستى گفت على بن ابيطالب و حكومت به تو ميرسد و عمر دراز خواهى يافت بايد به اولاد من شيوهء و داد مرعى دارى راوى گويد كه كلام بدينجا رسيده بود كه آواز ملاحان و ملازمان بهاء الدوله به گوش ما رسيد كه بطلب وى آمده بودند . [ 145 - منازعهء ميان قادر خليفه و محمود غزنوى ] 145 من الوقايع مشهور است ميانهء قادر و سلطان محمود سبكتكين از رهگذر فردوسى شاعر غبار كدورت ارتفاع پذيرفت و سلطان محمود نامهاى به دو نوشت كه اگر فردوسى را به من نفرستى ديار در ديارت نگذاشته بسم فيل دمار از روزگارت برآرم قادر در جواب نوشت كه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ و اصل اينحكايت آنست كه فردوسى از موضع باژ است از ناحيه طبران ولايت طوس و آنقريه از معظمات قراى آنجا بوده و فردوسى در آنجا زيست بيشترى داشته در چهار مقاله آمده كه به غير از دخترى فرزند نداشت و هم در موضع مذكور به گفتن شاهنامه مدت سى سال اوقات صرف كرد و خواست كه از صلهء آن دختر خود را تجهيز كند شاهنامه را بغزنين برده باسم سلطان محمود نموده بوسيلهء احمد بن حسن ميمندى بگذرانيد و درجهء قبول يافت . نظم : سكهء كاندر سخن فردوسى طوسى نشاند * كافرم گر هيچكس از جملهء فرسى نشاند اول از بالاى كرسى بر زمين آمد سخن * او سخن را باز بالا برد و بر كرسى نشاند القصه مدعيان بنابر كارشكنى ، فردوسى را منسوب بتشييع ساخته بدين ابياتش متمسك گشتند كه گفته : نظم : خردمند كشتى چه دريا نهاد * برانگيخته موج زو تندباد چو هفتاد كشتى در او ساخته * همه بادبانها برافراشته يكى خوب كشتى بسان عروس * بياراسته همچو چشم خروس محمد به دو اندر آن با على * همان اهل بيت نبى و وصى اگر چشم دارى بديگر سراى * بنزد نبى و وصى گير جاى گرت زين بد آيد گناه من است * چنين دان كه اين رسم و راه من است بدين زادم و هم بدين بگذرم * ثناگوى پيغمبر و حيدرم سرانجام از بيم سلطان گريخته بدار الملك بغداد شتافت و بقادر متوسل گرديد و هم اين خال عار بر رخسار آن معدلت شعار ماند بيت : خوش است قدرشناسى در اين خميده سپهر * سهام حادثه را عاقبت كند قوسى گذشت شوكت محمود و در زمانه نماند * جز اين فسانه كه نشناخت قدر فردوسى